در ستایش روشنفکر قرن بیست و یکم
نوشته حاضر می کوشد تا ویژگی های روشنفکر در عصر حاضر را برشمارد و آن را در مقابله با روشنفکر قرن بیستم و جایگاه ایدئولوژی پرور و تمام خواه وی بررسی کند.
امروزه بدنه اصلی جوامع فراصنعتی غرب، امکانات مرگ روشنفکر مدل قرن بیستمی را پدید آورده است. تجربه تئوری های تمام خواه و شکست نظام های فکری ایدئولوژیک، این زمینه را بیش از پیش به دست داده است.
اما می توان گفت که باوجود چنین ناکامی، اینهمه نشان از مرگ روشنفکر بطور عام نیست. برعکس، دوران حاضر، مقدمات نوع جدیدی از روشنفکریگری را در دامن خود میپروراند.
درواقع تا نقصانهای کلان جوامع صنعتی سرمایه داری پایدارند هنوز میتوان در ستایش از روشنفکری نوشت. و این واقعیت بیتردید، درفضای کشوری چون ایران اهمیتی دوچندان مییابد. در این نوشته، پس از برسی چند و چون روشنفکر قرن بیستمی، به ویژگیهای روشنفکر جدید پرداخته خواهد شد. آیا می توان ویژگی های آنرا شناخت؟ چنین روشنفکری در ایران چه کارکرد و جایگاهی خواهد داشت؟
مرگ روشنفکر مدل قرن بیستم
میتوان دید که بسیاری از موارد مربوط به خاتمه عصر روشنفکری قرن بیستمی به موضوع برآمد تاریخی گفتمان پستمدرن بازمیگردد. پایگیری این گفتمان در غرب، بنیاد نظریه "سوژه" را برهم ریخت. و به دنبال آن، جایگاه و نقش روشنفکر همچون بازیگری در امر نقد اجتماعی در چند دهه اخیر عمیقاً متزلزل شد…
روشنگری آدورنو و هورکهایمرو
دیالکتیک روشنگری آدورنو و هورکهایمر و برداشت و تحلیل آن با توجه به شرایط امروز ایران
هورکهایمر و آدرنو از برجسته ترین افراد مکتب فرانکفورد و از جامعه شناسان عمده دیدگاه انتقادی هستند . کتاب دیالکتیک روشنگری آنها تحت مضمون خود ویرانگری روشنگری یعنی خود ویرانگری عقل همچون نگرش منفی و انتقادی به امور واقع در نظر گرفته می شود و دو دیدگاه عمده این کتاب اول اینکه :
آگاهی علمی مدرن به عنوان منبع عمده انحطاط فرهنگی تلقی می شود که در نتیجه آن بشریت به جای ورود به وضعیتی به راستی انسانی ، در حال فرو رفتن در بربریتی از نوع جدید است . از نظر آنها علم و تکنولوژی به مثابه ایدئولوژی ، امکان پیدایش اشکال جدید سلطه را میسر می کند .
دومین گفتار عمده دیالکتیک روشنگری تحت این عنوان که صنعت فرهنگ به مثابه فریب توده است ، و چنین استدلال می شود که : خود تکنولوژیک و آگاهی تکنولوژیک موجب پیدایش پدیده جدیدی در قالب فرهنگ انبوه یکدست و بی ریشه ای گشته اند که هرگونه نقد و انتقاد را مسکوت می گذارد و عقیم می کند.
کتاب دیالکتیک روشنگری هورکهایمر و آدرنو شاهکاری است انتقادی، تلخ و بی رحم از روزگار نو، از خرد ابزاری و صنعت فرهنگ . اساس بحث آدرنو درباره خردورزی مدرن، سالاری سرمایه داری، نادرستی تلقی مدرن از مفهوم پیشرفت ، مخاطرات علم و تکنولوژی، صنعت فرهنگ و نقادی اش از برداشت سودجویانه انسان از طبیعت است .
سرگذشت یک بزرگ
فردریش نیچه

ویلیام دیل و تیموتی بیل − فردریش ویلهم نیچه (۱۸۴۴ – ۱۹۰۰) در روکنِ پروس به دنیا آمد. بزرگترین فرزند خانواده بود. پدر و پدربزرگهایش کشیش بودند، و قرار بود که فردریش هم در آینده کشیش شود (بچههای دیگر خانواده او را «کشیش کوچولو» صدا میزدند). فردریش پنجسال بیشتر نداشت که پدرش در سی و شش سالگی مرد. پنج ماه بعد هم برادر نوباوهاش، یوزف، درگذشت و در آغوش پدر به خاک سپرده شد.
ویکتور هوگو، شاعر و نویسندهای ملی
ویکتور هوگو، محبوبترین نویسنده فرانسه در همهی دورانها
در قرن نوزدهم که انقلاب فرانسه و عصر روشنگری ثمر میداد، پایتخت فرهنگی و به یک معنا «آتن جهان» پاریس بود. استاندال، هوگو و بالزاک، هر یک به تنهایی میتوانند تاریخ ادبیات یک کشور را دگرگون کنند.
این سه نویسنده در یک دوره و در فاصلهی بین سالهای ۱۷۸۳ تا ۱۸۸۵ در پاریس زندگی میکردند. در میان انبوهی از نویسندگان تأثیرگذار که روح آزاداندیش فرانسوی به ادبیات جهان تقدیم کرده، بیتردید ویکتور هوگو تا امروز همچنان محبوبترین نویسنده در فرانسه است. هوگو حتی در زمان حیاتش هم بزرگترین رماننویس و نمایشنامهنویس فرانسه بهشمار میآمد و از عزت و احترام و ثروت و شهرت برخوردار بود. وقتی که هوگو در سال ۱۸۸۵ درگذشت، دولت عزای عمومی اعلام کرد و جنازهی او را در عمارت پانتئون در پاریس مانند جنازهی یک پادشاه تشییع کردند. روایت میکنند که در آن روز دو میلیون نفر به خیابانهای پاریس ریخته بودند و ساکنان محلات فقیرنشین پاریس به افتخار نویسندهی محبوب و از دسترفتهشان چند روزی را به جشن و پایکوبی گذراندند.
هدایت؛ راوی زخمها و تناقضها
گفتگویی با دکتر ماشاالله آجودانی و دکتر محمد علی همایون کاتوزیان در رابطه با زندگی وآثار هدایت
نقش هدایت در ادبیات معاصر ایران را شما چگونه ارزیابی میکنید؟
ماشاالله آجودانی: هدایت تأثیرگذارترین نویسندهی معاصر بود برای نسلهای بعدی. داستاننویسی جدی ایران که در دورهی مثلا پهلوی دوم شکل میگیرد، من فکر میکنم که بیشتر وامدار نحوهی نگاه هدایت است به داستاننویسی؛ آن هم بیشتر در بوفکور و سهقطره خون. یعنی یک فاصلهای میگیرند از جمالزاده به طور آگاهانه و شاخهای از هدایت را ادامه میدهند که میراث به اصطلاح ادبیات مدرن ایران است. مثلا گلشیری یا نویسندگان دیگری را اگر که همزمان با گلشیری داستان مینوشتند، ما مورد نظر قرار دهیم، میبینیم اینها بیشتر با هدایت، هدایت بوف کور و سهقطره خون مأنوساند تا بخشهای دیگر از داستاننویسی ایران و یا بخشهای دیگر از کارهای هدایت. داستاننویسی معاصر ایران به هدایت بسیار دین دارد و در واقع هدایت محوری است که نسلهای بعدی به او رجوع میکنند.
از باتوم بسیجی ها تا یخچال های هیمالیا
خانه اش را فروخت تا قله ها را فتح کند
از روز جمعه ۳۱ تیر، پیکر لیلا اسفندیاری در ارتفاعات هیمالیا و بین شکاف های یخی آرام گرفته است. زنی که صعودهای زمستانی اش از مسیرهای مختلف به دماوند و صعودش از دیواره علم کوه، فقط گام های نخست او در بلندپروازی های بی نظیرش در این رشته ورزشی بود.
اولین زن ایرانی بود که «نانگاپاربات ۸۱۲۶ متری» به عنوان دومین قله دشوار جهان را فتح کرد و در همان صعود، سرپرست گروهی بود که تمام اعضایش مردان زبده کوهنوردی ایران بودند.













